بعضی از آدمها به تو فکر میکنند
بعضی از آنها به تو توجه میکنند
بعضیها عاشقت میشوند
بعضیها آرزو دارند هدیه شان را بپذیری ...
بعضیها فکر میکنند که تو برای آنها یک هدیهای
بعضیها دلتنگت میشوند
بعضیها برای موفقیتهایت جشن میگیرند
بعضیها قدرتت را تحسین میکنند
بعضیها فقط میخواهند با تو حرف بزنند
بعضیها میخواهند که تو همیشه شاد باشی
بعضیها میخواهند که همیشه سلامت باشی
بعضیها برایت آرزوی سعادت دارند
بعضیها حمایت تو را میخواهند و بعضیها شانههایت را برای گریههایشان ...
و همه احتیاج دارند تا اینها را به تو بفهمانند
اما هرگز از آرزوی کسی مگریز، شاید این تنها چیزی باشد که آنها در زندگی دارند ...
در رویایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم
خدا پرسید : پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی ؟
من گفتم اگر وقت دارید .
خدا خندید : " وقت من بی نهایت است "
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی ؟
پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد : کودکی شان .
اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند ،
عجله دارند که بزرگ شوند .
و بعد دوباره پس از مدتها ، آرزو می کنند که کودک باشند .
اینکه آنها سلامتی خود را ، از دست می دهند که پول به دست آورند ،
و بعد پولشان را از دست می دهند ، تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند .
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند ،
و حال را فراموش می کنند .
و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده .
اینکه آنان به گونه ای زندگی می کنند که گویی هر گز نمی میرند ،
و به گونه ای می میرند ، که گویی هرگز زندگی نکرده اند .
دستهای خدا دستانم را گرفت
و برای مدتی سکوت کردیم
من دوباره پرسیدم
به عنوان یک پدر ، می خواهی کدام درسها را فرزندانت بیاموزند ؟
او گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد.
همه کار که می توانند بکنند این است که :
که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند
بیاموزند که درست نیست خودشان را با کسی مقایسه کنند ،
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد ، تا زخم های عمیقی بر قلب
آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم ،
اما سالها طول میکشد تا این زخم ها را التیام بخشیم
بیاموزند که ثروتمند ترین ، کسی نیست که بیشترین ها را دارد
کسی است که به کمترین ها ، نیاز دارد
بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند ،
قثط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
بیاموزند که دونفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند ،
و آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند که کافی نیست ، فقط دیگران را ببخشند،
بلکه آنها خود را نیز باید ببخشند .
من با خضوع گفتم :
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت :
" هرگز عشق را فراموش نکن"
امشب کز کرده ام و روی هلال ماه خیالم نشسته ام و از آن دورها به آدم ها و زندگی فکر می کنم . آدمهایی که صحنه های زندگی شان سرشار از آرزو برای لحظه های بعد است.
این یکی را ببین ، شامش را نخورده فکر آن است فردا برای ظهر نهار چه بخورد؟ وآن یکی هنوز نخوابیده با خود می گوید فردا یادم باشد ظهر زودتر برگردم ، یکی دوساعتی استراحت کنم !
چقدر آدمها کارهای ناتمام دارند و چقدر آدمها کارهای ناتمامشان را گذاشته و رفته اند.به آدمها وکارهای ناتمامشان در دنیا فکر می کنم. به پدر بزرگی که امسال عید نتوانست عروسک نوه اش را با بوسه ای گرم به او بدهد .به مادری که همیشه چشم به راه فرزندانش بود تا با تمام عشق مادرانه انها را در آغوش گیرد و حاصل عمرش را یک دل سیر نگاه کند. ودل آتش گرفته ازهجر عزیزان را باآب دیده خاموش کند .ولی اکنون در سرای ابدی خوابیده و دیدار را به قیامت موکول کرده است.
از آن بالا به خودم نگاه می کنم و کارهای ناتمام . به فردا فکر می کنم و به فرداها و فرداها....تا کی زنده می مانم .و اگر قرار باشد این آخرین شب زندگی ام باشد چه؟ آیا فهمیده ام که در روز حساب که هستم ؟ نمی دانم . این بار به آسمان نگاه نمی کنم . می دانم این ستاره ها، این ماه و خورشید همه استعاره اند. آسمانی باید بود. سجده می کنم و آسمانیان راشفیع همه انسانها و خودم قرار می دهم.
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم
جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها
نذر و نیازها را به روز کنیم
خدایا اگر سلامتی را به فرزندم باز گردانی ، با نیت قربتاٌ الی الله سی گرسنه را سیر می کنم .
خدایا همسرم بی کار شده است ، اگر کار خوبی پیدا کند آش رشته می پزم .
خدایا اگر در دانشگاه قبول شوم، ده هزار صلوات می فرستم .
خدایا اگر دختر مورد علاقه ام به خواستگاری من جواب مثبت بدهد .....................................
خدایا خدایا خدایا.............................................
همیشه در مریضی و گرفتاری نام خدا را صدا میزنیم . برای بدست آوردن خواسته هایمان نذر می کنیم . گاهی این نذورات معنوی است مانند خواندن نمازهای خاص و یا ذکر صلوات و یا رفتن به اماکن مقدس، و گاهی جنبه مادی دارد مانند دادن نذری و ساختن مسجد و یا مدرسه و دیگر کارها.
آیا می رسد روزی که به نیت قربتاٌ الی الله به چند نفردر هر زمینه ای که تخصص داریم ،آموزش بدهیم .
به ساختن یک کافی نت در یک روستای دور افتاده کمک کنیم . به چند نفر که به دلیل فقر مادی نمی توانند از اینترنت استفاده کنند ،کارت شارژ اینترنت و یا اعتبار استفاده از کافی نت را هدیه کنیم . در خانه تکانی به افراد ناتوان کمک کنیم . برای چند دانش آموز کتاب کمک درسی تهیه کنیم .برای شادی دل کودکان بازی کامپیوتری بخریم .CD های برنامه و یا آموزشی هدیه بدهیم . چند فیلم خوب وسرگرم کننده برای نمایش در خانه سالمندان تهیه کنیم . مطالب خوب و خواندنی را برای دوستانمان ایمیل کنیم .به دانشجویان در تهیه مقالات و پروژه هایشان کمک کنیم .به صد وبلاگ سر بزنیم و صد مطلب خوب آن را بخوانیم و صد بار خدا را برای توفیق در این کار شکر کنیم .آیا به نظر شما بر آورده شدن یک حاجت به نوع نذر هم بستگی دارد . یا فقط خلوص نیت و توجه به ذات اقدس الهی و خواستن هر آنچه که به صلاح ما است ، کافی است ؟
ما هنوز کوریم
همیشه مادرم می گفت که آدم بی سواد کور است . شاید به همین خاطر بود که در اولین فرصت بعد از ازدواج و مهاجرت از روستا با شرکت در کلاسهای اکابر (همان نهضت سواد آموزی ) سعی کرد که از آن کوری ناخواسته نجات پیدا کند و این جای تقدیر داشت . بعدها تمام سعی و تلاشش را برای فرزندانش انجام داد تا بهترین امکانات تحصیلی را برایشان فراهم کند .
ولی امروزه در هزاره سوم می گویند هرکس زبان کامپیوتر را بلد نباشد بی سواد است و هر بیسوادی کور، پس نتیجه می گیریم باز هم عده ای ازما هنوز کورهستیم.
درمیان اطرافیان شما چند نفر کور هستند و شما برای نجات آنان چه کرده اید؟آیا وقت آن نرسیده که یک نهضت بینایی به راه اندازیم و هرکه را که می توانیم اعم از پیر و جوان با این پدیده جهانی آشنا کنیم ؟
به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید
نسیم :دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان
گون :همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم توو دوستی خدا را چو ازاین کویر وحشت به سلامت گذشتی به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
ای نام تو بهترین سر آغاز
نوروز راز آمیز ترین ایام سال است . در هر رسم آن رمزی است و در هر حرکتی که به نگاهداشت آیین آن سپری می کنیم, برکتی است.نوروز برای ما، آغاز زندگی دوباره است . این شکفتن ، در همه عرصه ها رخ می نماید و جهان را به زندگی دوباره پیوند می زند .
من نیز همزمان با سیمرغ کویر به پیشواز بهار میروم، نوروزی که همه چیز در آن رنگ تازگی دارد . کدورتها ی دیر پا در گرمای جانبخش محبت رنگ می بازد . سر زندگی ، همدلی و همراهی ، عرصه دلها را فتح می کند .شمیم دوستی ،کوچه باغ دلها را عطر آگین می کند قرآن ، آب ، آینه ، سبزه و .... بر سر سفره می نشیند .جهان جوان می شود و فرسودگی ، جای خود را به تحرک و شادمانی می دهد .
دعا میکنم یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبراللیل و النهار ........خداوندا حیاتمان را در معرض تحول قرار ده ، تحولی ژرف و عمیق ، به زندگی مان طراوت بخش ، بذر محبت و عشق را در دلهایمان بیفشان ، روح اغنا را در ما تجلی ده ، سلامتی و آرامش را در وجودمان حکمفرما ساز ، و روابط افراد را نزدیک ترو صمیمانه تر کن ، مارا از یاد دیگران غافل نساز و حس بخشش و دستگیر از دیگران را همواره در ما زنده نگه دار تا قدر دوستان خوب زندگی مان را که نهال محبت ، امید و عشق را در ما کاشته اند را بدانیم .
نوروزتان خرم و عیدتان مبارک
